تو ترنم یک رباعی در لبان خداوندی , بدرخش
بعضی آدما مثل شعرند...یه شعر نو...باید قشنگ خوندشون...حسشون کرد...بعد حفظشون کرد...باهاشون یخ کرد...داغ شد...نمی شه یهویی حضمشون کرد...باید اهل باران و مه بود...اهل خیال بود...خیلی که بخوای باهاشون منطق داشته باشی بال میزنن و میرن...درست مثل لحظه ای که از خواب بلند می شی و تو حال و هوای رویایی هستی که داشتی می دیدی.نباید خیلی دقیق به مغزت فشار بیاری که چی داشتی میدیدی چون یهویی همش میپره...یادت میاد تو اون لحظه ها چقدر نرم باید باشی؟
این درست همون حالتیه که با این آدم ها باید داشت
خدا آدمیان را نیافریده...انگاری سروده...نه یک بار...هر بار
یادت نره تو ترنم یک رباعی در لبان خداوندی...بدرخش!
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 20:21 توسط مریم ها
|