بهشت و جهنم...
رو ز یه نفر از خدا می خواد بهشت و جهنم رو بهش نشون بده.خدا هم قبول می کنه.
خدا مرد رو برد یه جایی که دو تا در داشت.مرد در اول رو باز کرد دید یه میز گرد وسط اتاقه و روش یه ظرف غذا ست که بوی خیلی خوبی داشت ولی آدمایی که دور میز نشسته بودند خیلی لاغر و زار بودند. اونا قاشق هایی با دسته های خیلی بلند داشتند که مجبود شده بودند دسته های اونها رو به بازوهاشون ببندند. با این که غذا خیلی لذیذ بود اونا نمی تونستند غذا بخورند.
مرد در دوم رو باز کرد و دید دقیقا همون میز و همون غذا روی میزه ولی آدمایی که دور میز نشسته بودند خیلی معمولی بلکه یه کم هم چاق بودند.اونا خیلی شاد بودند و می گفتند و می خندیدند .اتفاقا قاشق های اونها هم دسته های خیلی بلندی داشت ولی اونا بجای اینکه با اون قاشق ها خودشون غذا بخورند به هم دیگه غذا می دادند.برای این می تونستند از غذا لذت ببرند.
مرد گیج شده بود.
بله...خدا به مرد گفت که جهنم جاییه که آدمای خودخواه اونجان و به خاطر خودخواهی هیچ لذتی نمی برند و در بهشت آدمایی هستند که به هم کمک می کنند و از زندگی لذت می برند.