خداوند گل و دریا و خورشید...
با خوندن این مطلب هم شوکه شدم هم تو فکر فرو رفتم.با خودم گفتم ببین چطور بعضی آدما هر جور دلشون می خواد زندگی رو تعریف می کنن و تازه به سلیقه خودشون واسه زندگی رنگ و مزه هم تعیین می کنن.کاش اینا می فهمیدن که زندگی چیزی جز بازتاب افکار و احساسات ما نیست.زندگی به خودی خود نه رنگ داره نه مزه و نه بو.این ما هستیم که به زندگی رنگ میدیم و مزه می دیم و....به عنوان مثال تصور کنید قبل از این که ادیسون لامپ رو اختراع کنه زندگی چه طور بود؟ببینید شب به اون تاریکی با چراغ های رنگارنگ چقدر زیبا شده.خوب ادیسون با افکار زیبا و سازنده اش زندگی رو کلی قشنگ کرد. یا اون کسی که بمب رو اختراع کرد(اگرچه هدفش این نبود)باعث کشته شدن آدمای زیادی شد.حالا این وسط زندگی چه تقصیری دارد؟گناه درخت چی بود؟ گناه آسمون چی بود؟گناه دریا چی بود؟
خداوند زندگی رو با کلی قشنگی (گل...جنگل...دریا ...خورشید...ماه...)به ما هدیه کرد و باقی رو به ما سپرد.
حالا اگه ما آدما بی وفا شدیم و خودمون رو اسیر مادیات کردیم و اون قدر زندگی رو پیچیده کردیم که دیگه وقت نمی کنیم قشنگی های زندگی رو ببینیم مشکل زندگی نیست.هنوز هم دیدن ماه لذت داره.هنوز هم ایستادن کنار دریا آرامش بخشه...هنوز هم پروانه قشنگه و...حالا اگه ما اینا رو فراموش کردیم و چسبیدیم به چیزای دیگه تقصیر خودمونه.به قول دکتر ژوزف مورفی اگه زندگی می خواست ما این همه سختی بکشیم این همه نعمت برای چی بود؟خوب اگه زمونه بی وفا بود چرا چندین برابره نیاز انسان واسش نعمت گذاشته؟این همه گل..این همه آب..این همه خوردنی های متفاوت..دلیل اینجاست که زندگی دوست داره تا می تونیم ازش لذت ببریم.حالا اگه عده ای گرسنه موندن تقصیر آدماست که این ثروت رو عادلانه تقسیم نکردند.ما باید به جای اعتراض به زندگی با تلاش و افکار مثبت حق خودمون رو از این دریای ثروت بگیریم.اگه نمی تونیم مقصر ماییم نه زندگی!من برعکس دیگران فکر می کنم به نظر من این زندگیه که ما آدما رو بی وفا می دونه.هر بلایی دلمون خواست سرش درآوردیم.طبیعتش رو خراب کردیم.داریم از منابع بی کرانش استفاده می کنیم زیبایی هاش رو نابود می کنیم دست آخر طلب کار هم شدیم.با کمال بی انصافی می گیم:"زمونه خیلی بی وفاست."
از این به بعد بیایم به جای این حرفای کهنه و قدیمی که فقط باعث فرسایشه با نگاه زیبا و افکار مثبت هم به دیگران کمک کنیم هم زندگی رو قشنگ کنیم.